نآمرئی

جواب منو میدی یا نه؟!

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۵۳ ق.ظ

اونقدر رشته های ذهنم در هم پیچیده که نمی تونم شروعش رو پیدا کنم

ی نصیحت دارم که ی جور تجربه بوده برام

وقتی ناراحتین،ناراحت باشین

وقتی هم خوشحال، خوشحال

تا الآن شرایط جوری بوده یا اینکه من شرایط و جوری کردم که تونستم راحت باشم 

حالا هرجا 

به جز وقتایی که مطلقا تنهام و کسی فیزیکالی اطرافم نیس

بعضی وقتا بنا به مصلحت ترجیح داده شده بود که اصلا به روی خودم نیارم اگه ناراحت شدم

داد و بیداد نکنم

مثلا در حالی که از شنیدن ی خبری دنیا دور سرم میچرخید ی لبخند زدم و در مورد ی چیز دیگه صحبت کردم

در حالیکه ناراحتی توی یکی ازین مجرا های بدنم مخفی میشد



بعد سر فرصت که تنها میشدم به روش خودم باهاش برخورد میکردم


البته همیشه فرصت نمیشد

اینطوری شد

که الان نسبت به خیل عظیمی از حوادث بیتفاوتم

و فقط میترسم

هم در خوشحالی و هم در شادی

بعضی موقعا خودمم نمیدونم الان شایدم یا ناراحت

(البته این وضعیت برا اتفاقاتیه که به بقیه آدما ربط داره حتی درصد کمی

وگرنه مثلا میدونم وقتی فیلم مورد علاقه مو مبینم ،و برا کسی این علاقه مهم نی،دقیقا چ احساسی دارم)



ترس یکی از بدترین احساساتیه که تاحالا تجربه ش کردم

برای من که در ترس هم شادی و  هم غم و هم هیجان

و هم خستگی 

و هم بی هدفی

و خلاصه همه این چیزایی که تو این دوران تجربه کردم خلاصه شده

ی حس قوی که میتونه نصفه های شب بیدارم کنه

و من ندونم الان باید گریه کنم

بخندم

و یا هر چیز دیگه



اگه به بخام رو راست باشم برا اولین بار 

ازین وضعیت خ خستم 

و ناراحت



از این همه ناتوانی که در من جمع شده بیزارم





۹۵/۱۲/۰۱
نآمرئی

نظرات  (۱)

۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۱۱ دچــ ــــار
چه قالب پر انرژی ای دارین:)
پاسخ:
:))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی