نآمرئی

روز جمعه نیمه آفتابی مون بخیر وخوشی و پرتلاش

ادیشب دایی گرام اومد خونه و منم ترجیح دادم تو این تایم تی وی روشن کنم !چ قد همه چی عوض شده بود چن تا سریال جدید گذاشتن!

:|

الان دچار سیامک عباسی پخشه و تایم بعد ناهار 

صبا عادت دارم بعد از بیدارشدن و صبونه خوردن از پشت پنجره بیرونو نگاه کنم هوا گرفته بود ولی افتاب بود ...روشن بود ولی تاریک میشه چون همچنان ابرا تو اسمونن 

خونه جلویی مون دیوار طبقه جدیدشون رو کشیدن و دیگه نمیتونم صبا کوه هارو ببینم

خیلی غم انگیزه ....چند روزه وضعیت همینه

امروز از سمت راست که با انحنا نگاه کردم چند تا کوه دیگه دیدم که تا حالا متوجهشون نبودم اون دور دورا پشت خونه ها ی کوتاه و قدیمی ساز 

خیلی خوبه که اینجان ...روبرومن برا همیشه و هیچ وقت نمیرن همیشه هستن محکم ....شاید تموم این مدت منتظر بودن که نگاهم بهشون بیفته چند سال صبر کردن؟هف هشت....؟بیشتر 

صبر کردن اونم طولانی ....حالا که دیدمتون قول میدم همیشه حواسم بهتون باشه 

۰ نظر ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۰:۵۰
نآمرئی

فکرا و ایده ها برا نوشتن عمرشون قد ی حبابه اگه نگیریشون میترکن و شاید روزا وسالای بعد اصن یادت نیاد میخاستی چی بنویسی

اگه هی ایده بیاد تو مغزت و تو براشون فکری نکنی بعد ی مدت ایده ها باهات قهر میکنن و درست وقتی که باید ی چیزی بنویسی میبینی لفت الون (left alone)شدی با مغز خالی پوسیدت

ساده بودن شرایط به منی بد بودنش نیست خیلی هم میتونه عالی باشه ولی این حجم کارا اجازه مزه هر ثانیه ش رو زیر زبونت حس کنی

مثه خوردن ی چایی داغ داغه که فقط زبونت میسوزه 

تو روفقط برا تموم کردن ی سری کار فرستادن اینکه خودتو بذاری جای ی سری ادم دیگه (طراحای گرام)ک چجوری میخان سوال طرح کنن

فقط باید تمومش کنی هرچی سریعتر داغ داغ!

برا فراموش نکردن خودم تلاش میکنم 

ازین فاز تکراری خسته شدم 

فازم شاید عوض بشه 

ی ذهن منفی باف برا خودم درست کردم که به تموم خوبی ها ی دنیا بی اعتناس ...کلی منفی ساختم برا خودم و با مهارت تمام خودم لعنتی مو پشت ظاهر شاد وخندون و پرانرژی قایم میکنم

درحدی که الان نمیدونم من اون منفی باف بی منطقم یا اون آدم پرانرژی موفق!

نمیدونم ولی احساس میکنم ی غولی درونم ظهور کرده ی غولی که خیلی وقته تو شکمم بوده و حالا میخاد به دنیا بیاد و همه زندگیمو خراب کرده

غول مزخرف من حواست باشه که من بالاخره میفهمم اول تو بودی یا من

۰ نظر ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۵
نآمرئی

دوشب پیش مهمون اومد و نتونستم تستای گ_ز فصل 1 رو حل کنم 

آخرشبش هم رفتیم ی دور تو خیابونای بارونی زدیم خیلی عجیب بود که خیابونا از هر شب شلوغ تر بودن! 

قبل ساعت 12 خونه بودم و ی کم خندوانه دیدم و خابیدم 

صبش خیلی دییر بیدار شدم تمام عضلاتم اونقد درد میکرد که انگار نه انگار دیشب خابیده بودم و این روزا هواهم خیلی تاریکه تمام روز خیلی کسل کننده شده ....

امروز میشه روز دوم که تصمیم به ترک دائمم رو عملی میکنم (البته خیلی بیشتراز ایناس این شامل حتی امید نداشتن به ادامه دادنش هم میشه)

توی این سال ها شاید خیلی نمودار نباشه ولی خیلی دور شدم از اصل خودم و اکثر اون چیزایی ک براش ارزش قائل بودم و تقریبا دارم به جواب این سوالم که"ی آدم چجوری میتونه اینقد بد بشه "میرسم 

برا من که حداقلش روراست نبودن با خودمم و کمبود وقت و قاطی شدن تموم کارا باهم و اطلاعات کمم باعث شدن

مثلا هدف من تو پیش دانشگاهی  از علم و یادگیری به سمت تراز کانون رفت خب اکثریت باعث این ماجرا شدن که این حداقلش برا من اشتباه بزرگی بود

تنها چیزی که مطمئنم من با تصمیمای اشتباهم هم به خودم هم به خانواده م و هم به بقیه! آسیب رسوندم و حداقل با معذرت خواهی هم چیزی حل نمیشه شاید شرایط هم بدتر بشه

اون قد وضعیت داغونه ک تو این مدت هر سری کتاب گرفتم ک بخونم هی فرصت نشد و الان من موندم کلی کتاب نخونده

بازم شرایط خیلی بد نیست مثلا تقریبا از ظاهر قضیه آدم موفقی هستم ولی الان گافای بزرگی پیدا کردم که قبلا نمیدیدم یا برام مهم نبودن و باید ی راهی براشون پیداکنم (تنهایی چون هیچ مورد مفیدی برا کمک کردن پیدا نکردم)



و درآخر میدونم دنیا کوتاه تر از اونیه که فکر میکنیم ولی همیشه معتقد بودم باید حتی برا ی درجه بهتر شدن شرایط تلاش کرد!



همین کافیه که دیگه نظریه نسبیت رو نمیخونم ددلاین ندارم 

ولی نمیدونم درسته یا نه ولی برا دکتری اون رشته میشه بدون مدرک ارشد وکارشناسی ش شرکت کرد (مطمئن نیستم باید تحقیق کنم)

و باید ی کم تو نت تو زیر شاخه های این رشته و رشته مد نظرم ی کم بسرچم (تصویرسازی واضح تر)

۰ نظر ۰۹ دی ۹۵ ، ۰۹:۵۵
نآمرئی

شاید چند سال پیش از این مدل زندگی کردن میترسیدم ویا شاید حتی دنبالش بودم که به اینجا رسیدم
خب چون وضعیت ثابت نیست و معیارای ثابتی هم برا مقایسه نداریم نمیتونم بگم توچ وضعی هستم خوب یا بد!
هر چی هم که میرم جلوتر تصویر ذهنیم ازخودم در گذشته کمرنگ تر و نایاب تر میشه
خب این همه به هم ریختگی دلیل هم داره غیبت طولانی خودم!


غلط بود اون چ که میپنداشتم (مطلق اشتباه نبودولی با گذشت زمان اشتباه شد)بر خلاف میل درونیم از ادامه دادن اون اشتباه ......! پس تمومش کردم
ی سال و خورده ای بعد پیگیرش شدم.....همون بهتر که رهاش کردم
کمتر ی سال بعد از ی اشتباه دیگه انصراف دادم 
خیلی هم راحت نبوده ونیست 
اینکه بخای ی لایف استایل80درصد مریضو درستش کنی (و خیلی چیزای اشتباه ،اشتباه ب نظر نمیان)




ولی خب دنیاست و ماجراهاش دیگه کاریشم نمیشه کرد !





جمع میکنم مجازیات رو دیگه حتی ادامه دادن و امید داشتن هم نداره
واقعا فک نمیکردم ناامید بشم

۰ نظر ۰۷ دی ۹۵ ، ۰۹:۴۴
نآمرئی
+آزمون جامعا خیلی مهمترن و مقایسه ای تو جامعه آماریش میکندت میتونه واقعی تر باشه 
+روزی که میری آزمون بدی خیلی مهمه چون نتیجه دو هفته تلاشتو به صورت ی سری رقم میگیری که براساس این ارقام میتونی برا جلوتر ی دید بازتری داشته باشی=>پس سعی کن آززمونت رو دروضعیت خوبی بدی
(کانون ی بدی داره اونم اینه که خیلی جنبه رقابتی و پزی گرفته برا خودش و بچه هایی ک تحت فشارن شرایطو براشون سخت تر میکنه
ولی خب همین آزمون کانون و مدل امتحانا و نتایجش شاید مدلی از تفکراتی بوده که تو ذهن خیلیامون بوده
این استرس هم نمیدونم وجود داره یا نه ولی ی چیزی هست که من ازش به عنوان استرس یادمیکنم امیدوارم بتونم بر علیهش مقابله کنم)
×آزمون 24 دی هم برنامه راهبردیش خیلی نامشخصه و کلی برا روشن سازیش برا خودم واین که اونا چی میخان و من چی میخام وقت گذاشتم عاخه طراح برنامه به جا صفحات اسم مبحثارو مینوشتی که اینقد دنبال فلان صفحه تو فلان کتاب نگردیم والاع!
+باید حواسمم باشه که سوالات قبلی کانون و گزینه2 رو دانلود کنم و حل کنم
(ببینیم این زیست کانون چیه ک همه ازش تعریف میکنن)
+سه فصل اخر زیست 4 همش حفظیه و بچه ها عموما بدلیل کمبود وقت ازش میپرن حواست باشه بهشون
+اگه تو سوالات کنکور زیست ضعیف عمل میکنی با چند بار حل کردن مشکل عمومی ت حل میشه
+خودنگاری قبل ازمون هم مهمه و تاثیر گذار اروم میکنه ذهنتو 
×خیلی ضایس ولی بعد حرف زدن تلفنی با سحر احساس خیلی بدی گرفتم نمیدونم چرا یهویی تموم اون تصویری که تو ذهنم از خودم ساخته بودم محو و سیاه شد 
اونم گیر کرده ولی خب گوش نمیده ....هیچکدوممون گوش نمیدیمشاید !
منم شاید همین طورم چاله های جلومو نمیبینم و هرکی هم که تذکر بده باور نمیکنم !!!
مثلا ی معلم زیست میتونه خیلی سرعت زیست منو بالا ببره ولی واقعا حوصله شونو ندارم
از همه همه معلما حالم بهم میخوره از کنکور بیشتر و از این مدل زندگی کردن و محدود شدن به این کتابا بیشترتر!
خب اون چیزی که در مورد این کلمه (کنکور )تو ذهنم داشتم با اون چیز واقعی ش ک الان داره اتفاق میفته و افتاده خیلی متفاوته



۰ نظر ۰۶ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۹
نآمرئی