نآمرئی

۲۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ دی ۹۵ ، ۱۰:۱۸
نآمرئی

بعد از درگیری های شدید دارم به ی نتایجی میرسم حالا نمیدونم مفیدن یا غیر مفید 

چون نمیدونم چی هستن اصن!


خب اگه از ادامه دادن ی چیزی شک داری ی سوال از خودت بپرس

اگه فلان چیز نبود چی میشد

.مثلا اگه ورزش نبود

احتمالا الان نبودم:)(برا همه عجیبه که موجود تنبلی مثل من این همه به ورزش علاقه پیدا کرده و هرکی رو میبینم از خوبی های ورزش میگم و تشویقش میکنم با من بیاد)

ی جورایی نتیجه گرفتم و بهم ثابت هم شده وجودش و ادامه دادنش برای من ضروریه

شاداب تر ،پرانرژی تر، خوش بین تر ،اجتماعی تر،سیستم ایمنی بدنم هم قوی تر شده و کمتر از قبل به سرما عاجزم


.اونایی منو میشناسن میدونن ی وبلاگ خون تقریبا حرفه ای ام و اگه این وبلاگارو نخونم تقریبا قسمتی عظیمی از اون راهی که من اطلاعات از محیط دریافت میکنم قطع میشه

از نوشته ها ایده میگیرم برا نوشتن ، ننوشتن ،یا صرفا بعضی نوشته حس خوب رو منتقل میکنن بعضی دید رو بازتر یا تغییر میدن حتی،

کلا اگه وبلاگ خوندن نبود برا شاید دنیا خیلی مثه الان جذاب نبود شاید (مثلا الان خیلی جذابه و من خیلی کولم😎😎)


.مثلا اگه هوا همیشه سرد و گرفته بود من صددصد دق میکردم 

از هوای گرم آدم روحیه میگیره و سرما تا مغز استخوون آدمو میسوزونه و منو اکثرا دپ میکنه

.اگه نت نبودم احتمالا برا خیلی از کارام باید تلفن میزدم یا حضوری میرفتم با آدمایی روبرو میشدم که الآن زندگیم بدون اونا خیلی بهتره 

.اگه من نبودم نمیتونم احتمال بدم این نوشته ها نبود (شاید یکی دیگه ی چیزی تو همین مدلا مینوشت)

اگه آدما نبودن و من تنها رو کره زمین با همه مدل امکاناتی بودم خیلی مسخره بود با اینکه به شدت آدم درونگرایی م ولی وجود آدمارو لازم میدونم و معتقدم جامعه فرصت خوبیه برای آدم

.نمیدونم اینو بگم یا نه البته خودم هنوز مطمئن نیستم اگه کانون قلم چی نبود

وضعیت آموزشی کشور چجور بود

وضعیت استرس من

وضعیت پز دادن ی عده! خفن با ترازاشون

وضعیت هزاران هزار کارکن این بنیاد

وضعیت آدمایی که غیر مستقیم و مستقیم به این نهاد وصل اند اعمم از :فروشندگان محترم! سوال،مشاوران با تجربه! بسیار فراوان (و همچنین با تعدادی نجومی)،(پول هایی که در این مسیر خرج میشن فک کنم (اصن اقتصاد نمیدونم تو این مورد الکی نظر دادم فقط اگه غلطه بگین اصلاح کنم)کلی کمک به اقتصاد میکنه+تعداد کتاب هایی که سالانه هر کنکوری و پشت کنکوری میخره حالا یا میخونه یا نمیخونه و یا قبول میشه و چرخه تمام و یا قبول نمیشه ادامه همون چرخه)


+دعا کنیم برای همه آرامش را

۰ نظر ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۰:۱۶
نآمرئی

من برم این اسکرین شاتایی که از این ور اون ور گرفتم بخونم

ببینم به جایی میرسم 

یا نع

فعلا

:)

۰ نظر ۲۸ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۶
نآمرئی

نکنه همه ی اون آدمایی که تعدادشون قسمتی از میلیونه به همون چیزی که من فک میکنم فکر میکنن

دنبال همون چیزی ن که من هستم هستن

چقدر از افکار من ساخته شده از جامعه ست (یا چقد از جامعه ساخته شده توسط افکار منه:|)

چند درصدامکان غیرواقعی بودن من هست

چقد ممکنه که من وجود نداشته باشم

۰ نظر ۲۸ دی ۹۵ ، ۰۹:۴۷
نآمرئی

میشه ی آدم افسرده باشه ولی پرانرژی

؟!


تلاش میکنم زندگی مو درست ترش کنم ! شاید به خاطر اینه تو این چند سال اخیر بیشتر با آدمایی که 15 تا60 سال با من تفاوت سنی دارن رفت وآمد داشتم و ی جورایی مثه اونا فک میکنم و اصن شبیه هم سن و سالام نیستم

مطلقا هیچکی نیس که تو رنج سنی خودم باشه و احساس پیری میکنم خیلی پیر

نمیدونم چرا بعضی موقعا آرزو مرگ میکنم !ینی اینا طبیعیه؟

این مدل زندگی کاملا همه جذابیتاشو برام از دست داده ولی ی دفعه ی چیزی interesting به نظر میاد فقط برای دو دقیقه !بعدش مثه ی حباب شفاف و رنگی تو نور میترکه !

:)

همین قدر زیبا

ی شب با اینکه خیلی خسته بودم ولی هرچی تلاش میکردم نمیتونستم بخوانم و طبق معمول هر شب رویا بافیمو شروع کردم 

ولی متفاوت تر از همیشه چشامو بستم و اینطوری شروع کردم 

با ی سوال

الان چی میخای 

دیگه چی

همین طوری ادامه دادم

شاید صدبار این سوالو از خودم پرسیدم

شاید دویست بار

شاید هم بیشتر

تنها چیزی که یادم میاد وقتی چشامو باز کردم صب شده بود

و حالمم خیلی بهتر بود 

حتی آسمون گرفته شهر هم لبخند میزد به من

متوجه حضور خورشید و تموم تلاش هاش که برا گرم کردن من میکرد بیشتر از قبل شدم

چ زیبا شبی بود اون شب


الان میخوام چشامو بندم 

و از خودم بپرسم چی میخای

حالا چی



فقط ی جواب دارم

ی کلمه س حرفی

میم را گاف

بعدش هم همه چی تموم میشد

خیلی راحت

رنج و غم و تنهایی تموم میشد

شاید برا همیشه

برای من

:)

۱ نظر ۲۸ دی ۹۵ ، ۰۹:۴۶
نآمرئی