نآمرئی

شب ها وقتی که تمام این قسمت کره زمین در سکوت غرق است میشود با بیداری تاریکی دنیا را نگریست و در آینده ای مبهم و گذشته ای مبهم تر غوطه ور شد.

سکوتی که همانند آن را در هیچ نقطه ای از روز نمیتوان یافت و فقط با گم شدن نور در تاریکی بینهایت خودش را آشکار میکند.

بوی بهار در اینجا حتی از اشعه آلفا هم پر نفوذ تر است و سعی دارد آمدنش را در تاریکی به رخ من بکشد.

با یک نفس عمیق تر من هم به او کمک میکنم و اجازه میدهم حتی دورترین سلول های بدنم هم بفهمند که دیگر جنگ سرما و بیرنگی تمام شده است و وقت بیداری است و فهمیدن

حتی اگر نیمه های شب هم گذشته باشد و چند ساعت دیگر تاریکی و سکوت  محو شوند در دنیای صدا و شلوغی ؛من همچنان تا پیدایش اولین نقطه روشنی درگیر اندیشه های کج خود خواهم بود.

اندیشه هایی که روز به روز از قامت بلند آرزوهای بی انتها قدیمم  کج تر میشوند .

 شاید روزی دیدن من در این همه کجی و نادرستی محال شود اما من ادامه میدهم این خیال های خام را .این اندیشه های ناراست را ،این سکوت شب را ،این تنهایی مبهوت را

تا جایی که دیگر سیاهی شب جوهری برای نقش بستن این همه فرضیات محال بر صفحه خیال من و بهار نداشته باشد و تسلیم روشنی شویم

شب

من

و مژده بهار





اما امید تمام شدن روز و ادامه دادن این بینهایت ها و تبدیلشان به نهایت تر در من و شب و بهار مدت هاست که وجود دارد.

۰ نظر ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۰۸
نآمرئی

اومدم بنویسم که از اون دیوارا گذشتم






نامربوط نوشت :ویکی پدیا سن "فیروز نادری"که اسکار شرکت کرده بود 70زده درسته؟!


۰ نظر ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۳۳
نآمرئی

تایتل میتونست عنوان مطلبی باشه که مینوشتم

ولی امشب 

در نیمه های شب 

به جای کلمات تبدیل 

به کشا میشوند





۰ نظر ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۳۴
نآمرئی

شبای بلاگ فارسی دیدنی تر است

Blog.ir/changes

۰ نظر ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۴
نآمرئی

اسفند همیشه ی ماه پرهیاهو برای من باقی میمونه ،هرچند که این چند سال اخیر این هیاهو همراه با سکوت مرز شکن من همراه شده و خیلی برای بقیه نمایان نیست این حجم از جریانات زندگی

امسال هم که شروع اسفند همراه شده با پایان بهمن و هم چنان تا قبل شروع فروردین ادامه دارد.

و امسال هم یک روز بیش تر از سال قبل درازا دارد در تقویم 

اسفند در اینجا هنوز در شب هایش درخشش ماه دارد و در روز هایش فریاد های باد 

و رقص پرچم ها

با اینکه ذهنم خالی از کلمات است سعی میکنم کلمه ها رو کنار هم بچینم تا وضعیتم رو تو جملات توصیف کنم

مثلا از این بنویسم که امسال متفاوت تر میگذره و من دارم دنیای جدیدتر ، جذابتر و به مراتب سخت تر رو تجربه میکنم

مثلا الان دارم تو مطالعات چیزایی رو میخونم که ازشون فرار میکردم

دارم سعی میکنم با جامعه آشتی کنم و از پوسته ی آدم جمع ناسازگار بیرون بیام و با ادمای جدید معاشرت کنم

هر چند که پیشرفتم خیلی زیاد نیس ولی حد ی لبخند و چند تا کلمه کافیه

اینکه باید مرز هایی که با تعصب جلوی این راه هستن رو بشکنم و فراتر از اونا برم 

حتی یک قدم

این یعنی اینکه تغییرات قابل قبول اند 

حتی اگر وضع شده خودت باشن

از خودت تا خودت چند قدم فاصله اس و من دارم قدم به قدم به این چند قدم نزدیک میشم


واینکه دارم سعی میکنم فعالیتامو درچارچوب برنامه های از هفته های قبل تعیین شده انجام بدم

و آماده بشم با همین مدلی که هستم برا چیزی که ترسش تو گذشته اجازه داد به من برا خراب کردن چند سال

اینکه اماده تر بشم برای شادتر زندگی کردن



و اسفند هم چنان ادامه دارد....

۰ نظر ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۰۴
نآمرئی